گـُــــــــــل در کنار گـُـــــــل
سلام عشقم. پسرنازم امروز روز خوبی بود وبا هم رفتیم ددر دودور. یه خونواده ی سه نفره که من فدای پدر و پسر میشم . اول اینکه رفتیم بازار و بعدشم رفتیم مینو دشت گلخونه ،و بابایی برای حیاط دوتا گل رونده (گل کاغذی )سفارش داد. قراره زمستون درخت هم بکاریم.تو باغ بودیم که من شما رو دادم بغل بابایی چون آفتاب بود .و خودم رفتم اینور و اونور باغ رو تماشا کردن،که تو گلخونه درخت موز دیدم : تاحالا از نزدیک درخت موز دیده بودم ولی بدون میوه خیلی دوس داشتم جای گلها و درختای قشنگش ازت عکس بگیرم ولی گرم بود و شما هم کلافه شده بودی برا همین دوسه تا عکس گرفتم و بعد هم مثه دخملای خوب رفتم یه گوشه تو سایه ! گـ...






